<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دو عاشق يک دل</title>
<link>http://twolover.blogfa.com/</link>
<description>اشعار عاشقونه ی دو عاشق که دارن به سختی به هم ميرسن</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 31 Oct 2008 05:02:25 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تولدت مبارک عزیزم</title>
<link>http://twolover.blogfa.com/post-177.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=486 src=&quot;http://iman314.persiangig.com/twolover/61.jpg&quot; width=357&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;ایمان تو...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 31 Oct 2008 05:02:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=twolover&amp;postid=177</comments>
<dc:creator>twolover</dc:creator>
<guid>http://twolover.blogfa.com/post-177.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این جرم من است: &quot;عاشقی&quot;</title>
<link>http://twolover.blogfa.com/post-176.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=315 src=&quot;http://iman314.persiangig.com/twolover/60.jpg&quot; width=459&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                            عشق  نمايشگر دنيايي  در درون ماست&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                             دنيايي که احتمالا تا هنگام پديد آمدن&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                                  او موجوديت نمي يابد و تنها با&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                                       ديدن او به وجد مي آيد&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                                          و اي کاش مواظب&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                                             دنياي درونمان&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;                                                 باشيم&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Oct 2008 08:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=twolover&amp;postid=176</comments>
<dc:creator>twolover</dc:creator>
<guid>http://twolover.blogfa.com/post-176.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گریه ی بی اختیار</title>
<link>http://twolover.blogfa.com/post-175.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;سر به روی شانه های مهربانت می گزارم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;عقده ی دل می گشایم با گریه ی بی اختیارم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;کاش یا رب آشنایی ها نبود&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;یا که به دنبالش جدایی ها نبود&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;یا که او با من نمی شد آشنا&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;یا که ما از هم نمی گشتیم جدا&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Oct 2008 08:39:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=twolover&amp;postid=175</comments>
<dc:creator>twolover</dc:creator>
<guid>http://twolover.blogfa.com/post-175.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان امروز شما... (ملاقات با خدا)</title>
<link>http://twolover.blogfa.com/post-174.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://iman314.persiangig.com/twolover/59.gif&quot; alt=&quot;http://iman314.persiangig.com/twolover/59.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ظهر یک روز سرد زمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره پست، روی آن بود فقط  نام و آدرسش، او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه داخل آن را خواند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;امیلی عزیز،&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;عصر امروز به خانه ی تو می آیم تا تو را ملاقات کنم، با عشق، خدا.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امیلی همان طور که با دست های لرزان نامه را روری میز می گذاشت با خود فکر کرد که چرا خدا می خواهد او را ملاقات کند؟ او که آدم مهمی نبود در همین فکرها بود که ناگهان کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت: من که چیزی برای پذیرایی ندارم! پس نگاهی به کیف پولش انداخت او فقط 5 دلارو 40 سنت داشت، با این حال براي خريد و تدارك ميهماني به سمت فروشگاه بیرون آمد. باران به شدت در حال بارش بود و او خيلي عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند، در راه بازگشت از خريد با زن و مرد فقیری روبرو شد! آنها به امیلي گفتتند خانم ما سرپناه و پولی نداریم بسیار هم سردمان است و گرسنه هستیم آیا امکان دارد به ما کمکی کنید؟&lt;br /&gt;امیلی جواب دارد متاسفم من دیگر پولی ندارم و این نان ها را هم برای مهمانم خریده ام. مرد فقير گفت بسیار خوب خانم متشکرم و بعد دستش را روی شانه ی همسرش گذاشت و آن دو به حرکت خود ادامه دادند. همان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند امیلی بطور ناگهاني درد شدیدی را در قلبش احساس کرد و حالش دگرگون شد! انگار ندايي در درون او ملامتش ميكرد. ناخودآگاه و به سرعت دنبال آنها دوید! آقا، خانم خواهش می کنم صبر کنید: وقتی امیلی به زن و مرد فقیر رسید سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را در آورد و روی شانه های زن انداخت مرد از او تشکر کرد و برایش دعا کرد.&lt;br /&gt;وقتی امیلی به خانه رسید یک لحظه ناراحت شد. چون خدا می خواست به ملافاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت همان طور که در را باز می کرد پاکت نامه دیگری را روی زمین دید نامه را برداشت و باز کرد!&lt;br /&gt;كلمات ساده و مختصري در آن نامه نوشته شده بود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;امیلی عزیز،&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;از پذیرایی بي نظيرت و کت خوب و زیبایت متشکرم، با عشق، خدا.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Mon, 01 Sep 2008 04:46:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=twolover&amp;postid=174</comments>
<dc:creator>twolover</dc:creator>
<guid>http://twolover.blogfa.com/post-174.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دلم تنگ است...</title>
<link>http://twolover.blogfa.com/post-173.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;دلم تنگ است...&lt;BR&gt;دلم به اندازه ی حجم یک قفس تنگ است&lt;BR&gt;سکوت از کوچه لبريز است...&lt;BR&gt;صدايم خيس و باراني است&lt;BR&gt;نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است...!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 31 Aug 2008 06:41:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=twolover&amp;postid=173</comments>
<dc:creator>twolover</dc:creator>
<guid>http://twolover.blogfa.com/post-173.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دل تنگ توام بهترینم</title>
<link>http://twolover.blogfa.com/post-172.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دوباره تنها شده ام، دوباره دلم هواي تو را کرده. خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم. به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم. دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم. تو را کجا مي توان ديد؟ در آواز شب اويزهاي عاشق؟ در چشمان يک عاشق مضطرب؟ در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟ دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند، براي تو نامه بنويسم. و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي. اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم. کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم. مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به دنيا نيايند. مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 21 Dec 2007 21:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=twolover&amp;postid=172</comments>
<dc:creator>twolover</dc:creator>
<guid>http://twolover.blogfa.com/post-172.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تولدت مبارک عزیزم</title>
<link>http://twolover.blogfa.com/post-171.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://iman314.persiangig.com/twolover/58.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;مریم تو ...&lt;A href=&quot;http://iman314.persiangig.com/twolover/58.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Oct 2007 20:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=twolover&amp;postid=171</comments>
<dc:creator>twolover</dc:creator>
<guid>http://twolover.blogfa.com/post-171.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ارزش </title>
<link>http://twolover.blogfa.com/post-170.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG src=&quot;http://iman314.persiangig.com/twolover/56.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه. نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه. نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره. نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار. بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره...&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 01 Oct 2007 16:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=twolover&amp;postid=170</comments>
<dc:creator>twolover</dc:creator>
<guid>http://twolover.blogfa.com/post-170.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بی تو</title>
<link>http://twolover.blogfa.com/post-169.aspx</link>
<description>برای لحظه های بی تو بودن بی وقفه اشك خواهم ريخت . . . &lt;BR&gt;بی تو . . . قامت نحيف شب بوها، حتی زير باران هم می شكند!&lt;BR&gt;بی تو . . . چه كسی مرا از جاده های غمگين، نجات می دهد؟&lt;BR&gt;بی تو . . . درختی بی برگ و بار خواهم بود!&lt;BR&gt;بی تو . . . فانوس لبخندهايم خاموش می شود!&lt;BR&gt;بی تو . . . دست تنهايم در غبار پيچك ها گم خواهد شد!&lt;BR&gt;بی تو . . . اشك هايم بدرقه راهی نمی شود.&lt;BR&gt;بی تو . . . هميشه تصويرگر بی قراری هايم خواهم بود!&lt;BR&gt;بی تو . . . آسمان دلم با قفس تنگ تفاوتی ندارد!&lt;BR&gt;بی تو . . . هوای چشمانم بارانی است.&lt;BR&gt;بی تو . . . پر از ترس و دلهره ام!&lt;BR&gt;بی تو . . . حتی ماه هم در شب های تنهاييم رغبت نمی كند سری به من بزند!&lt;BR&gt;بی تو . . . تنهايی ام با تمام ابعادش حس می شود!&lt;BR&gt;بی تو . . . اشك هايم غبار لحظه های خاطره ی من و تو را خواهد شست.&lt;BR&gt;بی تو . . . من هر لحظه مانند شهری زلزله زده در حال فرو ريختنم!&lt;BR&gt;بی تو . . . خنده هايم می ميرند!&lt;BR&gt;بی تو . . . &lt;BR&gt;بی تو . . . &lt;BR&gt;بی تو . . . &lt;BR&gt;بی تو . . . &lt;BR&gt;بيا تا&amp;nbsp;با بودنت هيچ وقت طعم تلخ بي تو بودن را نچشم 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بیا تا...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بیا تا...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 20 Sep 2007 18:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=twolover&amp;postid=169</comments>
<dc:creator>twolover</dc:creator>
<guid>http://twolover.blogfa.com/post-169.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چشم های منتظر</title>
<link>http://twolover.blogfa.com/post-168.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;IMG height=359 src=&quot;http://iman314.persiangig.com/twolover/57.jpg&quot; width=500&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 12 Sep 2007 12:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=twolover&amp;postid=168</comments>
<dc:creator>twolover</dc:creator>
<guid>http://twolover.blogfa.com/post-168.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
