برای لحظه های بی تو بودن بی وقفه اشك خواهم ريخت . . . بیا تا... بیا تا...
بی تو . . . قامت نحيف شب بوها، حتی زير باران هم می شكند!
بی تو . . . چه كسی مرا از جاده های غمگين، نجات می دهد؟
بی تو . . . درختی بی برگ و بار خواهم بود!
بی تو . . . فانوس لبخندهايم خاموش می شود!
بی تو . . . دست تنهايم در غبار پيچك ها گم خواهد شد!
بی تو . . . اشك هايم بدرقه راهی نمی شود.
بی تو . . . هميشه تصويرگر بی قراری هايم خواهم بود!
بی تو . . . آسمان دلم با قفس تنگ تفاوتی ندارد!
بی تو . . . هوای چشمانم بارانی است.
بی تو . . . پر از ترس و دلهره ام!
بی تو . . . حتی ماه هم در شب های تنهاييم رغبت نمی كند سری به من بزند!
بی تو . . . تنهايی ام با تمام ابعادش حس می شود!
بی تو . . . اشك هايم غبار لحظه های خاطره ی من و تو را خواهد شست.
بی تو . . . من هر لحظه مانند شهری زلزله زده در حال فرو ريختنم!
بی تو . . . خنده هايم می ميرند!
بی تو . . .
بی تو . . .
بی تو . . .
بی تو . . .
بيا تا با بودنت هيچ وقت طعم تلخ بي تو بودن را نچشم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 22:24 توسط دو عاشق يک دل
|
