گناه كردم، گناهي پر از لذت گناه كردم، ميان بازواني در آن خلوتگاه تاريك و خاموش دلم در سينه بي تابانه لرزيد در آن خلوتگاه تاريك و خاموش لبش بر روي لبهايم هوس ريخت فرو خواندم به گوشش قصه ی عشق تو را مي خواهم اي آغوش جانبخش هوس در ديدگانش شعله افروخت تن من در ميان بستر نرم گناه كردم، گناهي پر از لذت خداوندا چه مي دانم چه كردم
درآغوشي كه گرم و آتشين بود
كه داغ و كينه جوي و آهنين بود
گناه كردم، چشم پر از رازش
ز خواهش هاي چشم پر نيازش
پريشان در كنار او نشستم
ز اندوه دل ديوانه ی رستم
تو را مي خواهم اي جانانه ی من
تو را اي عاشق ديوانه ی من
شراب سرخ در پيمانه رقصيد
بر روي سينه اش مستانه لرزيد
كنار پيكري لرزان و مدهوش
در آن خلوتگاه تاريك و خاموش
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 14:45 توسط دو عاشق يک دل
|
