تبليغاتX
دو عاشق يک دل

 دو عاشق يک دل

اشعار عاشقونه ی دو عاشق که دارن به سختی به هم ميرسن

برای لحظه های بی تو بودن بی وقفه اشك خواهم ريخت . . .
بی تو . . . قامت نحيف شب بوها، حتی زير باران هم می شكند!
بی تو . . . چه كسی مرا از جاده های غمگين، نجات می دهد؟
بی تو . . . درختی بی برگ و بار خواهم بود!
بی تو . . . فانوس لبخندهايم خاموش می شود!
بی تو . . . دست تنهايم در غبار پيچك ها گم خواهد شد!
بی تو . . . اشك هايم بدرقه راهی نمی شود.
بی تو . . . هميشه تصويرگر بی قراری هايم خواهم بود!
بی تو . . . آسمان دلم با قفس تنگ تفاوتی ندارد!
بی تو . . . هوای چشمانم بارانی است.
بی تو . . . پر از ترس و دلهره ام!
بی تو . . . حتی ماه هم در شب های تنهاييم رغبت نمی كند سری به من بزند!
بی تو . . . تنهايی ام با تمام ابعادش حس می شود!
بی تو . . . اشك هايم غبار لحظه های خاطره ی من و تو را خواهد شست.
بی تو . . . من هر لحظه مانند شهری زلزله زده در حال فرو ريختنم!
بی تو . . . خنده هايم می ميرند!
بی تو . . .
بی تو . . .
بی تو . . .
بی تو . . .
بيا تا با بودنت هيچ وقت طعم تلخ بي تو بودن را نچشم

   بیا تا...

   بیا تا...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 22:24 توسط دو عاشق يک دل |

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 16:13 توسط دو عاشق يک دل |

گناه كردم، گناهي پر از لذت
درآغوشي كه گرم و آتشين بود

گناه كردم، ميان بازواني
كه داغ و كينه جوي و آهنين بود

در آن خلوتگاه تاريك و خاموش
گناه كردم، چشم پر از رازش

دلم در سينه بي تابانه لرزيد
ز خواهش هاي چشم پر نيازش

در آن خلوتگاه تاريك و خاموش
پريشان در كنار او نشستم

لبش بر روي لبهايم هوس ريخت
ز اندوه دل ديوانه ی رستم

فرو خواندم به گوشش قصه ی عشق
تو را مي خواهم اي جانانه ی من

تو را مي خواهم اي آغوش جانبخش
تو را اي عاشق ديوانه ی من

هوس در ديدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پيمانه رقصيد

تن من در ميان بستر نرم
بر روي سينه اش مستانه لرزيد

گناه كردم، گناهي پر از لذت
كنار پيكري لرزان و مدهوش

خداوندا چه مي دانم چه كردم
در آن خلوتگاه تاريك و خاموش

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 14:45 توسط دو عاشق يک دل |

   

اگر قرار بود تنها خودمان را در آغوش بگيريم دستهاي ما را طوري درست مي کردند که فقط دست دوستي در دست خودمان بگذاريم و دستهاي ما را آنقدر بلند نمي ساختند که بتوانيم هر که را که دوست داريم در آغوش بگيريم.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:42 توسط دو عاشق يک دل |

از خدا خواستم تا دردهايم را التيام بخشد.

خداپاسخ گفت:
مخلوق من! هر دردي را درماني است و اين تو هستي که بايد درمان درد ها يت را بجويي.
از خدا خواستم تا جسم ناتوان مرا توانايي بخشد.

خدا پاسخ گفت:
آفريده من آنچه که بايد تکامل يابد روح توست. جسمت تنها قالب گذراست.
از خدا خواستم تا به من صبر عنايت کند.

خدا پاسخ گفت:
بنده قدرتمند من! صبر حاصل سختي است عطا شدني نيست بلکه آموختني است.
از خدا خواستم تا مرا شادي و شعف بخشد

خداوند پاسخ گفت:
نازنيينم من به تو موهبت بسيار بخشيدم شاد بودن با خود توست.
از خدا خواستم تا رنجهايم را کاستي دهد.

خداوند پاسخ گفت:
مخلوق صبورم بهاي رنج تو دوري از دنيا و نزديکي به من است.
از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد

خداوند پاسخ گفت:
پرورش روح تو با تو. اما آراستن آن با من.
از خدا خواستم تا از لذايذه دنيا سرشارم سازد.

خداوند پاسخ گفت:
من به تو زندگي بخشيدم بهره مندي از آن با تو.
از خدا خواستم تا راه عشق ورزيدن را به من بياموزد.

خداوند پاسخ گفت:
اشرف مخلوقات من بالاخره دريافتي که چه از من بخواهي. به خاطر داشته باش که در مسير عشق ورزيدن به من به مقصد دوست داشتن ديگران خواهي رسيد. به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن. کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست. اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت. و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند. باور کن که با او هرگز تنها نيستي. فقط کافيست عاشقانه به آسمان نگاه کني. هر چيزي با چيزهاي ديگر هماهنگ و يگانه است
درختان با خاک... خاک با باد... باد با آسمان... آسمان با ستارگان و همه چيز با همه چيز ديگر و هيچ موجودي بر موجود ديگر برتري ندارد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:31 توسط دو عاشق يک دل |

هميشه دوستت دارم
اي سر چشمه ي محبت
اي عشق واقعي
چگونه ستايشت کنم در حالي که قلبت از محبت بي نياز است
چگونه ببوسمت وقتي که عشقت در وجودم جاري ميشود
بگزار نامت را تکرار کنم. نامت زيباست. دلنشين است
چه داشته اي که اينگونه مرا تلسم کرده اي
من اينگونه نبودم. تو عشق را با من آشنا کردي
تو هواي دلم را با طراوت کردي
زماني که با تو هستم. به آسمان. به بيکران پرواز ميکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پايان راه را نميدانم

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 23:23 توسط دو عاشق يک دل |

قرار گذاشتیم رفیق نیمه راه نباشیم...... یادت هست؟
طاقتم رو به سراشیبی گذاشتم. امیدم را به دستهای مهربانت دوختم. تا مرا از تنهایی در آوری....
چراغ دلم را به آرزوی دیدار تو روشن نگاه داشته ام.
نازنینم! نگذار عابر لحظه های غمگین زندگی باشم....!

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 17:33 توسط دو عاشق يک دل |