تبليغاتX
دو عاشق يک دل

 دو عاشق يک دل

اشعار عاشقونه ی دو عاشق که دارن به سختی به هم ميرسن

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 12:6 توسط دو عاشق يک دل |

آدمک آخردنياست بخند /آدمک مرگ همينجاست بخند /دست خطي که تورا عاشق کرد /شوخي کاغذي ماست بخند /آدمک خر نشوي گريه کني /کل دنيا سراب است بخند /آن خدايي که بزرگش خواندي /بخدا مثل تو تنهاست بخند.

 

ويرانه نه آنست که جمشيد بنا کرد. ويرانه نه آنست که فرهاد فرو ريخت. ويرانه دل ماست که به هرنگه تو صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت.

 

زندگي سخت نيست ما سختش ميکنيم. عشق قشنگ نيست ما قشنگش ميکنيم. دل ما تنگ نيست ما تنگش ميکنيم. دل هيچکس سنگ نيست ما سنگش ميکنيم...

 

هر گاه خداوند بنده ای را دوست بدارد او را گرفتار می نماید. پس اگر بردباری پیشه کرد وی را برمی گزیند و اگر سپاسگذاری کرد او را گلچین می کند. پس سعی کنیم در این ناملایمات زندگی صبر پیشه کنیم و برای این صبر سپاسگذار خدا باشیم.


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 20:21 توسط دو عاشق يک دل |

زندگی یک اسم نیست
زندگی واقعا فعلی است در حال شدن
نه عشق نیست، عشق ورزیدن است
رابطه نیست، مرتبط است
ترانه نیست، ترانه خواندن است
رقص نیست، رقصیدن است
بنگر که چه زیباست داستان زندگی
بازیگر تویی ، کارگردان تویی
تماشاچی تویی
قصه نویس تویی، ترانه خوان تویی
تو این همه ای آری فقط  تو!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 20:4 توسط دو عاشق يک دل |

بگذار آن باشم  که با تو تا آخرين لحظه زندگی خواهد ماند.
بگذار آن باشم كه با صداقت با تو درد دل ميكند و با يكرنگی و يكدلی زندگی ميكند.
بگذار آن باشم كه ديوانه وار در شهر نام تو را فرياد ميزند و آن باشم كه برای عشقت: جان خواهد داد.
بگذار همانی باشم كه در شادی هايت ميخندد و در غم هايت با تو شريك است.
بگذار كسی باشم كه به داشتن چينين عشقی مانند تو افتخار كند.
بگذار كسی باشم كه وقتی كلمه دوستت دارم را بر زبان می آورد اشك از چشمانش سرازير شود.
بگذار همانی باشم كه تو ميخواهی، همانی باشم كه تو آرزوی آن را داری.
بگذار كسی باشم كه با احساس سخن نگويد، از ته دل دردش را بگويد و از تمام وجود عاشق و دل شيفته تو باشد.
بگذار كسی باشم كه زمان تنهايی اش تو همان تنهايی او باشی و زمان خوشبختی اش تو همان خوشبختی او باشی.
بگذار همانی باشم كه با باوری عميق به تو و زندگی نگاه بيندازد و با احساسی پاك عاشق قلب مهربان تو باشد.
بگذار همانی باشم كه بتوانم ستون های استوار زندگی را با محبت و عشق بنا كنم تا تو با آرامش با من زندگی كنی.
بگذار همانی باشم كه تو در روياها منتظر او ماندی و به استقبال او رفتی.
بگذار كسی باشم كه ديگر به جز تو به كسی ديگر نگاه نكند و تنها تو باشی و قلب مهربانت و يك دنيا عشق در وجودش.
اينك من با تمام وجودم كاری كرده ام و خواهم كرد كه هم تو را به آرزويت رسانده باشم و هم خودم آينده ای خوشبخت را در كنار تو داشته باشم
بگذار همانی باشم كه دوستش ميداری و بگذار همانی باشم كه برای عشقش جانی خواهد داد.

عزيزم بگذار

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 19:9 توسط دو عاشق يک دل |

دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار. تو این سکوت
چه بی صدا. نفس نفس

 

از این نامهربونی ها
دارم از غصه می میرم
رفیق روز تنهایی
یه روز دستاتو می گیرم

 

تو این شب گریه می تونی
پناه هق هقم باشی
تو ای همزاد همخونه
چی میشه عاشقم باشی؟

 

دوباره من دوباره تو
دوباره عشق. دوباره ما

 

دو هم نفس. دو هم زبون
دو همسفر. دو هم صدا

 

تو ای پایان تنهایی
پناه آخر من باش
تو این شب مرگی پاییز
بهار باور من باش

 

بذار با مشرق چشمات
شبم روشنترین باشه
میخوام آیینه ی خونه
با چشمات همنشین باشه

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 11:42 توسط دو عاشق يک دل |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 16:45 توسط دو عاشق يک دل |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 16:41 توسط دو عاشق يک دل |

روزی تو را از پس این آینه بیرون می کشم!
غبارهای غمت را به زلالی آب می بخشم؛
و طراوتی از ماه برایت به ارمغان می آورم؛
از کوچه باغ بهار عطر گیلاس می چینم  و آن را بر تنت می آویزم!
هنوز چیزی کم است!
برق ستاره ای را می دزدم و در نگاه تو روشن می کنم؛
اما هنوز هم ...
آه! و هنوز یک قرمز کوچک کم داری!!!
قلبم را هم به تو می بخشم !! باشد که دلی داشته باشی به وسعت دریا...
باشد که تا ابد تمام این ها از آن تو باشد
            و تو از آن من!
                   و دوباره در پس آینه گم نشوی...
که من محتاج گم شدن در آغوشت هستم!
بمان که غرق شوم در آبی نگاهت
و بمان که بوسه زنم بر روی ماهت....

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 10:44 توسط دو عاشق يک دل |

آخه هر بار خواستم بگم که دوستت دارم
زبونم بند اومد. بریده شد افکارم
اگه تو باز از من اعتراف می خوای ناچارم
حالا با این شعر. میگم که دوستت دارم
آره دوستت دارم قد یه دنیا
بیشتر از دیروز کمتر از فردا
هرچی ما میریم بیشتر و بیشتر
من دوست دارم بیشتر و بیشتر

تو خورشید منی و من آفتابش
تو ماه روشنی و من مهتابش
گلی که کاشتی در قلبم بپا
نکنه بدی با اشکم آبش
تو رو می خوام و گرنه یار بسیار
گلی می خوام و گرنه خار بسیار
گلی می خوام که در سایه اش باشم
و گرنه سایه ی دیوار بسیار

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 16:40 توسط دو عاشق يک دل |

هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود!
از جایم بلند شدم
پنجره را باز کردم
و دیدم زندگی هم. هرز گاهی زیباست!
شنیدم که کلاغ دیوار نشین حیاط
چه صدای قشنگی دارد!
و فهمیدم که بیهوده به جنون مجنون می خندیدم!
فهمیدم که عشق
آسمان روشنی دارد!
روبروی عکس های سیاه و سفید تو ایستادم
دستهایم را به وسعت ((دوستت دارم)) باز کردم
و جهان را در آغوش گرفتم!!!!!!!!

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 15:39 توسط دو عاشق يک دل |

 من همون جزيره بودم خاكي و صميمي و گرم
واسه عشق بازي موجا قامتم يه بستر نرم
يه عزيز دردونه بودم پيش چشم خيس موجا
يه نگين سبز خالص روي انگشتر دريا

 

تا كه يك روز تو رسيدي توي قلبم پا گذاشتي
غصه هاي عاشقي رو تو وجودم جا گذاشتي
زير رگبار نگاهت دلم انگار زير و رو شد
براي داشتنه عشقت همه جونم آزو شد
تا نفس كشيدي انگار نفسم بريد تو سينه
ابرو باد و دريا گفتن حس عاشقي همينه

 

اومدي تو سرنوشتم بي بهونه پا گذاشتي
اما تا قايقي اومد از من و دلم گذشتي
رفتي با قايق عشقت سوي روشني فردا
منو دل اما نشستيم چشم به راهت لب دريا
ديگه رو خاك وجودم نه گلي هست نه درختي
لحظه هاي بي تو بودن ميگذره اما به سختي

 

دل تنها و غريبم داره اين گوشه ميميره
ولي حتي وقت مردن باز سراغتو ميگيره
ميرسه روزي كه ديگه قعر دريا ميشه خونم
اما تو درياي عشقت باز يه گوشه اي ميمونم

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 12:43 توسط دو عاشق يک دل |

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 11:59 توسط دو عاشق يک دل |

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 11:53 توسط دو عاشق يک دل |

    براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي است. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند.

 

   سفري بايد كرد تا به عمق دل يك پيچك تنها كه چرا اينچنين سخت به خود مي پيچد شايد از راز درونش بشود كشفي كرد شايد او هم به كسي دل بسته است.

 

   خورشيد آواره وار طلوع کرد ديوانه وار انتظار کشيد ومعصومانه غروب کرد و شايد ماه نمي داند چرا آسمان شب مال اوست.

 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 15:42 توسط دو عاشق يک دل |

دلم براي كسي تنگ است
كه آفتاب صداقت را
به ميهماني گلهاي باغ مي آورد
وگيسوان بلندش را 
به بادها مي داد
و دستهاي سپيدش را
به آب مي بخشيد

دلم براي كسي تنگ است 
كه چشمهاي قشنگش را
به عمق درياي واژگون مي دوخت
و شعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند

دلم براي كسي تنگ است
كه همچو كودك معصوم
دلش براي دلم مي سوخت
و مهرباني را
نثار من مي كرد

دلم براي كسي تنگ است
كه تا شمال ترين شمال  
و در جنوب ترين جنوب
هميشه و درهمه جا
ميخواهمش

 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 14:57 توسط دو عاشق يک دل |

اينجا همه جا تاريكه. برق عشقو توي چشات ميبينم
اينجا همه جا ساكت و آرومه. من صداي نفساتو ميشنوم

تو آغوش مني تنت چه گرمه
عطر تن تو منو ديوونه كرده

سر تو رو سينمه. گوش كن
قلب من داره باهات حرف ميزنه

ديگه هيچ فاصله اي نيست بين ما
تو يه هديه اي واسه من از خدا

چشماي پاك تو از عشق ميباره
قلب من هيچوقت تنهات نميذاره

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 15:26 توسط دو عاشق يک دل |

من نمي خواستم چشاتو اين جوري باروني كنم
دل نجيب و سادتو يه لحظه زندوني كنم

من كه نمي خواستم برام اينقدر زحمت بكشي
بخاطر ديدن من انقدر مصيبت بكشي

راضي به زحمت نبودم من كه نبودم لايقت
كاشكي اجازه ميدادي هميشه باشم عاشقت

من كه نمي خواستم برام داد بزني دوستم داري
صداي مهربونتو بخاطرم خسته كني

براي قلبت بميرم كه انقدر دوستم داره
چشاي بي پناه من فقط نگاتو كم داره

من نمي خواستم چشاتو خسته و غمگين ببينم
سايه غم رو روي نگات يه كوه سنگين ببينم

حالا كه برگشتي تو پيشم دل رو به دريا ميزنم
بهت ميگم خوش اومدي به خونه تنگ دلم

حالا كه سر زدي عزيزم به كلبه ي محقرم
قابلم اگه بدوني بهت ميگم دوستت دارم. دوستت دارم

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 15:22 توسط دو عاشق يک دل |

......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you

......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you

......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 22:4 توسط دو عاشق يک دل |

 دوست دارم

 روانیتم قناری

 


+ نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 21:15 توسط دو عاشق يک دل |

غربتم در به در شد مانند مسافری در جاده ی بی کسی
رهگذر باد شدم در سرانجام بی پایان تنهایی و دلواپسی


هر دم بسان کوچ بی کسی در اسیر فریادم بیصدا گشتم
در مقصد خاطره های گم شده جاده ای بی انتها گشتم

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 20:38 توسط دو عاشق يک دل |

من همیشه بارونی مثل پاییزم، جدا ز دنیای غم انگیزم
دل به تو بستم اما به تو رسیدن قسمت نبود عزیزم


سوار بر قایق سرگردان ز قصه ی زندگی تنها نشستم
ز فریاد و آشوب دل خویش چو شیشه بی صدا شکستم

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 12:38 توسط دو عاشق يک دل |

آسمونم. با فریاد میگم قصه زندگیم تنها قصه ی مسافره
پس گریه نکن، بزار از یادگاریهام تنها بمونه یه خاطره
حالا که وقت رفتنم شده از آسمون داره بارون میباره
خاطرات با هم بودن رو بارون باز دوباره به یادم میاره
یاد خاطرات با تو بودن زیر بارون برام قشنگه همیشه
با یاد خاطرات تو باز هنوزم اشک چشمام جاری میشه
اشک آسمون وقت رفتن باز ریخته شد خیلی بی نشون
دقایق واپسین قول بده بعد من چشمات نشن گریون
فکر من نباش دیگه آخر راه بر دلم در این سرما رسید
نقش تنهایی در درون قلبم نقش یه مسافر تنها کشید
برای بار آخر تا سر رو شونه هام میزاری گریت میگیره
گرمی دستت تویه دست سردمه تا اینکه یارت میمیره
لحظه ای که سرت رو شونه هام بود من جون سپردم
تو گفتی بی من رفتی و خاطره های قشنگت رو بردم
چشم به روی دنیا بستم و لحظه ای گشودم که دنیا نبود
آن لحظه دانستم که شب و روزم بدون تو جز رویا نبود
من که شبها در واپسین دقایق زندگیم نفس نداشتم
برای عبور از جاده جز یاد تو خاطره از هیچکس نداشتم
اشک و پاک کن، گریه نکن بر بالینم که ساده شکستم
خوب میدونی من مسافریم که در غربت جاده نشستم
من که دارم میمیرم پس دستات رو از دستام رها کن
برو قصه عاشقونت رو از قصه خزون دل من جدا کن
من که راهی نمونده برام تویه این غربت و دلواپسی
بزار که حالا به هم نمیرسیم، تو به قصه زندگیت برسی
من یه شمع رو به بادم که در شبگردیها گم شده فریادم
برای از بین بردن دلتنگی هایت فقط گاهی بکن یادم
اما حالا که من میرم تو صدام بکن که نکنه برم ز یاد تو
من هم با اشکهام تو رو فریاد میکنم که بشکنه فریاد تو

+ نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 12:3 توسط دو عاشق يک دل |