تبليغاتX
دو عاشق يک دل

 دو عاشق يک دل

اشعار عاشقونه ی دو عاشق که دارن به سختی به هم ميرسن


 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 16:20 توسط دو عاشق يک دل |

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 16:18 توسط دو عاشق يک دل |

وقتی خواستم زندگی کنم راه را به رويم بستند
وقتی خواستم عاشق شوم گفتند گناه است
وقتی به پرستش روی آوردم گفتند خرافات است
وقتی خنديدم گفتند ديوانه است
وقتی گريه کردم گفتند افسرده است
وقتی به راستی سخن گفتم، گفتند دروغ است
وقتی سکوت کردم و هيچ نگفتم، گفتند عاشق است

حال بايد چه کار کرد؟!؟!؟!

" SH "

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 16:18 توسط دو عاشق يک دل |

از روزی که چشمانت را باز کردی و چشمانم به برق نگاهت افتاد، چراغ اميد در دلم روشن گشت. ای عزيزترين، بهترين جانم، ميخواهم تمام اين شعرهای دلم را در يک جمله برايت با دستان لرزان و با خطی اختران و با دلی پر از اميد بنويسم ای عزيزم، بهترين جانم:

دوست دارم

***************************

عشق آن نيست که يک دل به صد يار دهی
عشق آن است که صد دل به يک يار دهی

" SH "

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 16:17 توسط دو عاشق يک دل |

ميخونم اين آواز عشق تا زنده هستم
بی عشق نميشه زنده بود ای يار هستم

پر کن فضای خالی دنيامو با عشق
بگزار اگر می خندم با عشق بخندم

نگير معجون عشق و از لبم افسونگر عشق
بيا با من بمون، با من بمون افسونگر عشق

منی که عاشق عشقم ميدنی پای بندم
نزار بيهوده بر اين عشق و اين دنيا بخندم

 


 

" SH "

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 16:16 توسط دو عاشق يک دل |

من و تو قصه ی اين کهنه کتابيم مگه نه؟؟
يه سؤاليم، يه سؤال بی جوابيم مگه نه؟؟
يه روزی قصه ی پر غصه ی ما تموم ميشه.
آخرش نقطه ی پايان کتابيم مگه نه؟؟
 

عاشقت گشتم، تو گفتی عاشقان ديوانه اند
عاقبت عاشق شدی، ديدی که خود ديوانه اي

محکوم به زندگی امّا به گناه ؟!؟!؟!
" SH "

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 16:15 توسط دو عاشق يک دل |

مدّت زيادی هست که برايت مينويسم، مينويسم چون هنوز هم دوستت دارم، چون هنوز هم دلم برايت تنگ ميشود، چون هنوز هم با شنيدن اسمت اشک در چشمانم حلقه ميزند، چون هنوز هم نميتوانم جای خاليت را با کس ديگری پر کنم، ای کاش هيچ آدمی مسافری نداشت که هر روز با چشمانی خيس منتظرش بنشيند و با خاتراتش زندگی کند...

" زيباترين گناه عمر منی "

" SH "

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 16:13 توسط دو عاشق يک دل |

برو مسافر من، برو سفر سلامت، نگو که روز ديدار بمونه تا قيامت
تا وقتی زنده هستم منتظرت ميمونم، برو خدا به همرات دردو بلات به جونم
اين لحظه های آخر بگو ميمونی پيشم، از فکر رفتن تو دارم ديوونه ميشم
برو مسافر من، برو سفر سلامت، نگو که روز ديدار بمونه تا قيامت
ميخوام به دورت امشب پروانه وار بگردم، به اين اميد که شايد بگی بر ميگردم
آرزو دارم با تو امشب سپيده نميره، سپيده اي نباشه تورو از من بگيره
برو سفر سلامت برو مسافر من، نگو که روز ديدار بمونه تا قيامت

 


 

" SH "

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 16:10 توسط دو عاشق يک دل |

سعی کن چيزی را که دوست داری بدست بياوری، وگرنه
مجبور ميشی چيزی را که به دست آوردی دوست بداری

**********

عشق مثل آبه، ميتونی تو دستت پنهانش کنی
امّا آخرش يه روز دستت رو باز ميکنی و ميبينی که نيست
 قطره، قطره چکيده و بی آنکه بفهمی
 دستت رو پر از خاطره کرده

**********

عاقل مباش که غم ديگران خوری
ديوانه باش که ديگران غمت خورن
چرا غم ميخوری از بهر مردم
مگر آنان که غم خوردن نمردن

**********

کاشکی چشمات مال من بود
تو سرت خيال من بود
مثل من که آرزومی
آرزوت وصال من بود
 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 16:9 توسط دو عاشق يک دل |

سرسبزترين بهار تقديم تو باد
آوای خوش هزار بار تقديم تو باد

گويند لحظه اي است روييدن عشق
آن لحظه هزار بار تقديم تو باد

 


 

" SH "

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 16:8 توسط دو عاشق يک دل |