تبليغاتX
دو عاشق يک دل

 دو عاشق يک دل

اشعار عاشقونه ی دو عاشق که دارن به سختی به هم ميرسن

خانه عشق مرا امروز ویران کردی
پایه قلب مرا دیروز ویران کردی

عشق تو آخر بسوزاند این دلم
این دلم آخر چرا نیم سوز ویران کردی
 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 18:9 توسط دو عاشق يک دل |

سفر کردم به شهر بی ستاره
که گفتم شاید اونجا غم نباره

ولی دیدم که غم اونقدر زیاده
که هر جا پابذاری غم بباره

گرفتم چتری روی سرم زود
ولی غم کرده اونو پاره پاره

نفهمیدم که جنس غم چی بوده
که چتر من به زیرش زاره زاره

درست کردم با عشقت جون پناهی
چنین ابر غمو کردیم بی چاره

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 18:7 توسط دو عاشق يک دل |

ماه من غصه نخور، زندگی جزر و مد داره
دنیامون یه عالمه، آدم خوب و بد داره

ماه من غصه نخور، همه که دشمن نمی شن
همه که پر ترک، مثل من و تو نمی شن

ماه من غصه نخور، مثل ماها فراوونه
خیلی کم پیدا می شه، کسی رو حرفش بمونه

ماه من غصه نخور، گریه پناه آدماس
تر و تازه موندن گل ما اشک شبنماس

ماه من غصه نخور، زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت

ماه من غصه نخور، ماها که تب نمی کنن
ماها که از آدما کمک طلب نمی کنن

ماه من غصه نخور، خیلیا تنهان مثل تو
خیلیا با زخمای عاشقی آشنان مثل تو

ماه من غصه نخور، زندگی بی غم نمی شه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمی شه

ماه من غصه نخور، حافظ واست وا می کنم
شعراشو می خونمو تو رو مدارا می کنم

ماه من غصه نخور، دنیا رو بسپار به خدا
هردومون دعا کنیم تو هم جدا، منم جدا

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 16:24 توسط دو عاشق يک دل |

نکنه نگاهتو سايه اي از غم بگيره
چشماي قشنگتو يه لحظه ماتم بگيره
همه هستيم به فداي روي مثل گل تو
من که هيچي ندارم هرچي که دارم مال تو


بيا و تمام گلهاي بهارم رو بگير
تو تمام شاديهاي روزگارم رو بگير
خنده هام مال تو، خنده ي لبهامو بگير
دست بذار تو دست من، گرمي دستامو بگير


همه ي ستاره هاي آسمونم مال تو
تک تک ترانه هاي عاشقونم مال تو
همه ي دارو ندارم گرچه قابل تو نيست
تا ابد اين دل پاک و مهربونم مال تو


عزيزم گله نکن با بي قراري
عزيزم غصه نخور تا منو داري
عزيزم گله نکن با بي قراري
عزيزم غصه نخور تا منو داري

تا منو داري ديگه غصه ي فردارو نخور
جون من فداي تو، حسرت دنيارو نخور
کوله بار خستگيهاتو بذار رو دوش من
واسه تو يه تکيه گاهم بيا تو آغوش من

اين دل پاک و مهربونم
آره آره آره آره مال تو

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 10:46 توسط دو عاشق يک دل |

چي مي شد اگر دل آشفته ي من به شهر چشماي تو عادت نميكرد
پرستوي نگاهت ناگهان از دل آشفته من هجرت نميكرد

چي مي شد اولين روزه جدايي برايم تا قيامت شب نمي شد
وجود پاك و سرشار از اميدم گرفتار سكوت شب نمي شد

چي مي شد ميتوانستم برايت غزل هاي بگويم عاشقانه
و يا در آخرين مصرع شعرم بگيرم از وجودت يك نشانه

چي مي شد زير باران نگاهت، گل نيلوفري را ديده بودم
و يا از باغ همسايه شبانه گل مريم برايت چيده بودم

چي مي شد زير سقف نيلي، شب كنارم عاشقانه مينشستي
نميگفتي مسافر هستي، امشب تو بغض خسته ام را ميشكستي

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 10:42 توسط دو عاشق يک دل |

طعنه نزن به قلب من، تو ميدوني دوست دارم
قلبمو دست كم نگير، غير تو عشقي ندارم

نزن داس غرور تو، به ريشه ي وفاي من
ميدوني هوامو داره از اون بالا، خداي من

توي اين دربدريها، عمر كوتاه رو نبازي
تو خراب كردي عزيزم، تو بايد از نو بسازي

من نميگم مال من باش، با ستاره ي خودت باش
ولي بس كن نده آزار، دلمو كمتر بيازار

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 6:23 توسط دو عاشق يک دل |

از کجا شروع کنم دلم خيلي گرفته، خيلي خسته ام، دلم ميخواد بشينم با يکي حرف بزنم بدونه اينکه بهم بگه تو ديوونه اي خوب گيرم يکي پيدا شد که من باهاش حرف بزنم آخه من بهش چي بگم؟؟؟ من که سالها دردم را تو دلم ريختم به هيچکس نگفتم الان چه جوري ميتونم همش را براش بگم!!! اصلاً ولش کن تا الان تحمل کردم از الان به بعد هم تحمل ميکنم، ميريزم حرفم را تو دلم ولي به هيچکس نميگم.

خدا بزرگه...........

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 9:25 توسط دو عاشق يک دل |

آرزوي مرگ كردم، مرگ هم يادم نكرد
دنياي بي مروت لحظه اي شادم نكرد
بيش از اين مردم دنيا دلشون درد نداشت
هيچ كس غصة اين را كه چه مي كردم نداشت
چشمه سادگي از لطف زمين مي جوشيد
خودمونيم زمين اين همه " نامرد " نداشت

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 9:6 توسط دو عاشق يک دل |

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 9:4 توسط دو عاشق يک دل |

من پذیرفتم شکست خویش را
پند عقل های دوراندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل دور آشنا، دیوانه است

می روم، از رفتنم تو شاد باش
در عذاب رفتنم، آزاد باش

گر چه تو تنهاتر از من میروی
آرزو دارم تو هم عاشق شوی

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 8:57 توسط دو عاشق يک دل |

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمی گذاشتم

چه سفرها با تو کردم و چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم

دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم
از تو که با یه نگاهت، زیر و رو شد روزگارم

دارم از تو مینویسم، دارم از تو مینویسم

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 8:55 توسط دو عاشق يک دل |

كاش قلبم درد چنداني نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت

برگه هاي آخر تمرين عشق
ترسي از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را
بي خطر پيمود و قرباني نداشت

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 8:53 توسط دو عاشق يک دل |

اگر قرار بود بمانم
دلم مي خواست در کنار تو باشم
مي روم، اما اين را مي دانم
با هر گامي که برمي دارم به تو فکر خواهم کرد
همواره دوستت خواهم داشت
همواره دوستت خواهم داشت
تو، تو عزيز من
تو، تنها عشق من
خاطرات تلخ و شيرين
تنها چيزي است که با خود مي برم
پس خدانگهدار، خواهش مي کنم گريه نکن
هردو مي دانيم من کسي نيستم که تو به او نياز داري
همواره دوستت خواهم داشت
همواره دوستت خواهم داشت
تو، تو عزيز من
تو، تنها عشق من
اميدوارم زندگي به کام تو باشد
و اميدوارم به روياهايت برسي
و برايت شادماني آرزو مي کنم
اما از همه اينها مهم تر، برايت عشق آرزو مي کنم
همواره دوستت خواهم داشت

+ نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 8:22 توسط دو عاشق يک دل |

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی​مهری یار
طالع بی​شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام می​ام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

شاعر: حافظ

+ نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 8:19 توسط دو عاشق يک دل |

با من ای عشق اگر خوب و اگر بد باشی
طپش حس من این است که باید باشی

سر به هر گوشه ی این شهر که گفتی زده ام
هم بر این باور و امید که شاید باشی

میرسی با نفس شعله ورت تا در من
شاهد خیزش یک حس مجرد باشی

مثل آوار فرا می رسی و می گویی
فرصت نیست برایت که مردد باشی

معنی روشنی از جاده نخواهی دانست
مگر آواره اندوهی ممتد باشی

همسفر با من اگر باشی یا نه باشی
دوست خوب من ای عشق مؤید باشی

شاعر: محمود سنجری

+ نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 8:13 توسط دو عاشق يک دل |

مسافر كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت. نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود. مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌ رهاورد برگردي. كاش‌ مي‌ دانستي‌ آنچه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست. مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچگاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت. و نشنيد كه درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد... مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود. هزار سال‌ گذشت!!!، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ،. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي ‌شناخت. درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ میهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند و تنومند، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم. درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست. و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت. دستهاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشمهايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي!!! درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم. و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده هاست...!!! 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 15:46 توسط دو عاشق يک دل |

از غم هجران تو، دیوانه ترینم
از غم بی وفاییت، آواره ترینم

از بابت عشق تو من، دلداده ترینم
از بابت خوبیهات به من، شرمنده ترینم

رنج من از غم و فراق توست
تا زبان باز میکنم، تنها حرف از مرام توست

وقتی حرف از معرفته، تنها و تنها حرف توست
وقتی هم که حرف توست، فکر من تنها با توست

+ نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 15:39 توسط دو عاشق يک دل |

عاشقت خواهم ماند ..........................بی آنکه بدانی.
دوستت خواهم داشت ........................بی آنکه بگویم.
درد دل خواهم گفت ............................بی هیچ کلامی.
گوش خواهم داد ................................بی هیچ سخنی.
در آغوشت خواهم گریست ................. بی آنکه حس کنی.
در تو ذوب خواهم شد ........................بی هیچ حرارتی.

این گونه شاید احساسم نمیرد، من اينجا تنها ماندم.
پروردگارا، انتظار سخت ترين مجازاتی است كه برایم در نظر گرفته ای!!!

+ نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 8:17 توسط دو عاشق يک دل |

اگه يه روز ديدي که وقتي داري رد ميشي بر مي گرده و نگات مي کنه
بدون براش مهمي.

اگه يه روز ديدي که وقتي داري ميوفتي بر مي گرده و با عجله مي ياد سمتت
بدون براش عزيزي.

اگه يه روز ديدي وقتي داري مي خندي بر مي گرده و نگات مي کنه
بدون واسش قشنگي.

اگه يه روز ديدي وقتي داري گريه ميکني بر مي گرده و مياد باهات اشک ميريزه
بدون دوستت داره.

اگه يه روز ديدي وقتي داري با يکي ديگه حرف مي زني، ترکت مي کنه
بدون عاشقته.

اگه يه روز ديدي وقتي داري ترکش مي کني برات فقط سکوت مي کنه
بدون ديوونت.

اگه يه روز ديدي که ازنبودنت داغون شده
بدون براش همه چيز بودي.

اگه يه روز ديدي که يه روز از بي تو بودن مي ناله
بدون بدونه تو مي ميره.

اگه يه روز ديدي که بعد رفتنت لباس سياه پوشيده
بدون بدون تو مرده.

اگه يه روز ديديش که يه گوشه افتاده و يه پارچه سفيد روش کشيدن
بدون واسه خاطر تو مرده.

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 8:17 توسط دو عاشق يک دل |

اين شعر رو فقط برای جيگرم گزاشتم تو وبلاگ، برای اينکه بگم بهش که خيلی دوسش دارم.

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 20:14 توسط دو عاشق يک دل |