دوباره تنها شده ام، دوباره دلم هواي تو را کرده. خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم. به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم. دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم. تو را کجا مي توان ديد؟ در آواز شب اويزهاي عاشق؟ در چشمان يک عاشق مضطرب؟ در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟ دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند، براي تو نامه بنويسم. و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي. اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم. کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم. مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به دنيا نيايند. مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود.
+
نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 1:2 توسط دو عاشق يک دل
|

+
نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 0:1 توسط دو عاشق يک دل
|

چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه. نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه. نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره. نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار. بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره...
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 20:0 توسط دو عاشق يک دل
|

برای لحظه های بی تو بودن بی وقفه اشك خواهم ريخت . . . بیا تا... بیا تا...
بی تو . . . قامت نحيف شب بوها، حتی زير باران هم می شكند!
بی تو . . . چه كسی مرا از جاده های غمگين، نجات می دهد؟
بی تو . . . درختی بی برگ و بار خواهم بود!
بی تو . . . فانوس لبخندهايم خاموش می شود!
بی تو . . . دست تنهايم در غبار پيچك ها گم خواهد شد!
بی تو . . . اشك هايم بدرقه راهی نمی شود.
بی تو . . . هميشه تصويرگر بی قراری هايم خواهم بود!
بی تو . . . آسمان دلم با قفس تنگ تفاوتی ندارد!
بی تو . . . هوای چشمانم بارانی است.
بی تو . . . پر از ترس و دلهره ام!
بی تو . . . حتی ماه هم در شب های تنهاييم رغبت نمی كند سری به من بزند!
بی تو . . . تنهايی ام با تمام ابعادش حس می شود!
بی تو . . . اشك هايم غبار لحظه های خاطره ی من و تو را خواهد شست.
بی تو . . . من هر لحظه مانند شهری زلزله زده در حال فرو ريختنم!
بی تو . . . خنده هايم می ميرند!
بی تو . . .
بی تو . . .
بی تو . . .
بی تو . . .
بيا تا با بودنت هيچ وقت طعم تلخ بي تو بودن را نچشم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 22:24 توسط دو عاشق يک دل
|


+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 16:13 توسط دو عاشق يک دل
|

گناه كردم، گناهي پر از لذت گناه كردم، ميان بازواني در آن خلوتگاه تاريك و خاموش دلم در سينه بي تابانه لرزيد در آن خلوتگاه تاريك و خاموش لبش بر روي لبهايم هوس ريخت فرو خواندم به گوشش قصه ی عشق تو را مي خواهم اي آغوش جانبخش هوس در ديدگانش شعله افروخت تن من در ميان بستر نرم گناه كردم، گناهي پر از لذت خداوندا چه مي دانم چه كردم
درآغوشي كه گرم و آتشين بود
كه داغ و كينه جوي و آهنين بود
گناه كردم، چشم پر از رازش
ز خواهش هاي چشم پر نيازش
پريشان در كنار او نشستم
ز اندوه دل ديوانه ی رستم
تو را مي خواهم اي جانانه ی من
تو را اي عاشق ديوانه ی من
شراب سرخ در پيمانه رقصيد
بر روي سينه اش مستانه لرزيد
كنار پيكري لرزان و مدهوش
در آن خلوتگاه تاريك و خاموش
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 14:45 توسط دو عاشق يک دل
|

اگر قرار بود تنها خودمان را در آغوش بگيريم دستهاي ما را طوري درست مي کردند که فقط دست دوستي در دست خودمان بگذاريم و دستهاي ما را آنقدر بلند نمي ساختند که بتوانيم هر که را که دوست داريم در آغوش بگيريم.
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:42 توسط دو عاشق يک دل
|

از خدا خواستم تا دردهايم را التيام بخشد. خداپاسخ گفت: خدا پاسخ گفت: خدا پاسخ گفت: خداوند پاسخ گفت: خداوند پاسخ گفت: خداوند پاسخ گفت: خداوند پاسخ گفت: خداوند پاسخ گفت:
مخلوق من! هر دردي را درماني است و اين تو هستي که بايد درمان درد ها يت را بجويي.
از خدا خواستم تا جسم ناتوان مرا توانايي بخشد.
آفريده من آنچه که بايد تکامل يابد روح توست. جسمت تنها قالب گذراست.
از خدا خواستم تا به من صبر عنايت کند.
بنده قدرتمند من! صبر حاصل سختي است عطا شدني نيست بلکه آموختني است.
از خدا خواستم تا مرا شادي و شعف بخشد
نازنيينم من به تو موهبت بسيار بخشيدم شاد بودن با خود توست.
از خدا خواستم تا رنجهايم را کاستي دهد.
مخلوق صبورم بهاي رنج تو دوري از دنيا و نزديکي به من است.
از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد
پرورش روح تو با تو. اما آراستن آن با من.
از خدا خواستم تا از لذايذه دنيا سرشارم سازد.
من به تو زندگي بخشيدم بهره مندي از آن با تو.
از خدا خواستم تا راه عشق ورزيدن را به من بياموزد.
اشرف مخلوقات من بالاخره دريافتي که چه از من بخواهي. به خاطر داشته باش که در مسير عشق ورزيدن به من به مقصد دوست داشتن ديگران خواهي رسيد. به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن. کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست. اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت. و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند. باور کن که با او هرگز تنها نيستي. فقط کافيست عاشقانه به آسمان نگاه کني. هر چيزي با چيزهاي ديگر هماهنگ و يگانه است
درختان با خاک... خاک با باد... باد با آسمان... آسمان با ستارگان و همه چيز با همه چيز ديگر و هيچ موجودي بر موجود ديگر برتري ندارد.
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:31 توسط دو عاشق يک دل
|

هميشه دوستت دارم
اي سر چشمه ي محبت
اي عشق واقعي
چگونه ستايشت کنم در حالي که قلبت از محبت بي نياز است
چگونه ببوسمت وقتي که عشقت در وجودم جاري ميشود
بگزار نامت را تکرار کنم. نامت زيباست. دلنشين است
چه داشته اي که اينگونه مرا تلسم کرده اي
من اينگونه نبودم. تو عشق را با من آشنا کردي
تو هواي دلم را با طراوت کردي
زماني که با تو هستم. به آسمان. به بيکران پرواز ميکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پايان راه را نميدانم
+
نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 23:23 توسط دو عاشق يک دل
|

قرار گذاشتیم رفیق نیمه راه نباشیم...... یادت هست؟
طاقتم رو به سراشیبی گذاشتم.
امیدم را به دستهای مهربانت دوختم. تا مرا از تنهایی در آوری....
چراغ دلم را به
آرزوی دیدار تو روشن نگاه داشته ام.
نازنینم! نگذار عابر لحظه های غمگین زندگی
باشم....!
+
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 17:33 توسط دو عاشق يک دل
|

منم اونی که تنهاست
گمشده توي غزل هاست
اوني كه تنهاترينه
بي ستاره توي شب هاست
اوني كه دلش شكسته
با نگاه سرد و خسته
اوني كه بي همزبونه
توي اين دنيا كه پسته
منم اونی که خیلی تنهاست
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 14:19 توسط دو عاشق يک دل
|

در غریبانه ترین لحظه های تنهایی خویش
چشمانم را تقدیمت میکنم
تا هیچ گاه به پاکی عشقمان شک نکنی
دوستت دارم ای بهترینم......
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 23:23 توسط دو عاشق يک دل
|

با سکوت خيلي از مشکلها خود به خود حل ميشه
وقتي ميخواي کسي ندونه که عاشقي
وقتي بخواي هيچکس نفهمه دلگيري
وقتي نخواي کسي بدونه ازش بدت مياد
و حتي وقتي که داري تو تنهايي پرپر ميزني
سکوت چقدر ميتونه به آدم کمک کنه
وقتي به وقتش ازش استفاده کنيم
اما
خيلي وقتها
نبايد سکوت کرد و ما سکوت ميکنيم
مثل وقتي که آخرين فرصت و
از دست ميديم براي گفتن دوست دارم
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 20:31 توسط دو عاشق يک دل
|

من از سرزميني مي نويسم که هيچ طلوعي در انتظارش نيست. اي عشق تا بي نهايت پرواز دوستت دارم
سرزميني که باران موسيقي ثانيه هايش است و راز بهار همان رازيست که پروانه ها مي کوشند تا آن را بر روي آسمان زيباي دل نگاره زنند....
ولي پيوسته در حسرت باز شدن پيله ها مي سوزند....
مي گويند دل عاشق هميشه به عشق اميدوار است
من هم تمام اميدم تويي
عمق چشمانم و نگاه بي سويم تورا طلب ميکند، چهره ام از پشت پنجره به دنبال تو سوسو ميکند.... و دستانم تنها به اميد آن که شايد روزي بيايي و اين آرزوي خفته بر روي کاغذ را مچاله نکني مي نويسد:
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 20:0 توسط دو عاشق يک دل
|


+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 21:15 توسط دو عاشق يک دل
|

در خلوت تنهاييم
حضور مبهمت و تصوير گنگ نگاهت
مرهمي است بر دردهاي کهنه ي قلبم
بي تو...
شب هايم بدون شب گرد عشق
مرگبار ترين شب هاست...
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 19:12 توسط دو عاشق يک دل
|

کاش مي شد لحظه اي پرواز کرد کاش مي شد خالي از تشويش بود کاش تا دل مي گرفت و مي شکست کاش با هر دل، دلي پيوند داشت
حرفهاي تازه را آغاز کرد
برگ سبزي تحفه ی درويش بود
عشق مي آمد کنارش مي نشست
هر نگاهي يک سبد لبخند داشت
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 12:29 توسط دو عاشق يک دل
|

دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد. دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلامش مرا در عشقش غرق مي کند. دلم براي کسي تنگ است که تنم آغوشش را مي طلبد. دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند. دلم براي کسي تنگ است... عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني سست و بي پروا شدن
عشق يعني ديدن بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني قطعه ي شعري نا تمام
عشق يعني بهترين حسن ختام
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 20:10 توسط دو عاشق يک دل
|

عزیزم دلت هميشه زندان من است آن روز كه لحظه وداع من و توست 
آتشكده عشق تو از آن من است
آن شوم ترين لحظه پايان من است
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 15:56 توسط دو عاشق يک دل
|

ميذاري من بسوزم تو هم تماشا کني؟ ميذاري بارون بياد از اين چشاي خسته؟ ميذاري من ببافم با روياهام يه قالي؟ ميذاري بيام تو قلبت؟ منو تو دلت راه ميدي؟ ميذاري بگم زلالي مثل خود فرشته؟ ميذاري هر جا باشي منم باشم کنارت؟ ميذاري من خيالم از همه راحت باشه؟ ميذاري حسودي کنم حتي به فيلم و تصوير؟ ميذاري تو رو بدزدم بريم يه جاي خلوت؟ ميذاري بگم نگاهت, رنگين کمونو مات کرد؟ ميذاري برم رو ابرا با بال عاشق باد؟ ميذاري بگم که چشمات يعني خود معجزه؟ ميذاري اين بار ديگه به ادما راست بگم؟ ميذاري برات بيارم باغ گل بنفشه ميذاري بيشتر از من کسي برات نميره؟ ميذاري پرپر بشم واسه يه بار ديدنت؟ ميذاري بگم که کم کم تموم ميشه طاقتم ؟ ميذاري بيام فدات شم؟ ميذاري بگم ديوونم؟ ميذاري غصه هاتو با مژه هام پاک کنم؟ ميذاري برات بميرم؟ ميذاري به پات بسوزم؟ ميذاري مثل عروسک با يه نگاه معصوم ميذاري با ياس و مريم برات کلبه بسازم؟ ميذاري کنار چشمه, تو رو اب ببينم؟ ميذاري افسانمون تو همه جا بپيچه؟ ميذاري بگم که برفا به هواي تو سفيدن؟ ميذاري چراغوني شه دفتر خاطراتم؟ بذار با داشتن تو به عشق تو زنده شم بذار که ثابت کنم از من ديوونه تر نيست
اگر ديدي لايقم, فکري واسه ما کني
ميدوني مهرت عجيب به دل من نشسته
روش بشينيمو بريم جزيره ي خيالي
ديگه غريبه نيستم, به ديوونت جا ميدي؟
اينا رو, رو پيشونيت خود خدا نوشته
خواب تو رو ببينم, بيام تو روزگارت
با ديگران بودنت قد يه صحبت باشه
به کسي که دوستت داشت تو هم نداشتي تقصير
فقط من و تو باشيم, يه ساحل و يه نيمکت
قسمت چه جوري منو ديوونه ي چشات کرد
بگم چه خوب شد خدا تو رو برام فرستاد
اومدنت نعمته, يه هديه, يه جايزه
از تو و جادوي تو هرچي دلم خواست بگم
شهرامونو پيش هم بذارمش تو نقشه
قول ميدي که تو قلبت کسي جامو نگيره؟
غنچه ها رو وا کنم براي خنديدنت
مي خوام بيام کنارت, منتظر فرصتم
اگه لايق تو باشم, ميذاري پيشت بمونم؟
حرير روياهاتو, با بوسه نمناک کنم
ميذاري با عشق تو سفيد شه رنگ روزم؟
کنج اتاقت باشم بي سر و صدا و اروم؟
من تو رو داشته باشم, از همه بي نيازم
ميذاري تا دنيا دنياس من تورو خواب ببينم؟
دنيا بايد بدونن, زندگي بي تو هيچه
نباشي پروانه ها به شمعها دل نميدن
ميذاري بگم هميشه, هر جا بري باهاتم؟
پيش چشاي نازت اب شم و شرمنده شم
هيچکسي از عشق من تو دنيا بي خبر نيست
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 14:5 توسط دو عاشق يک دل
|
