تبليغاتX
دو عاشق يک دل

 دو عاشق يک دل

اشعار عاشقونه ی دو عاشق که دارن به سختی به هم ميرسن

دوباره تنها شده ام، دوباره دلم هواي تو را کرده. خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم. به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم. دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم. تو را کجا مي توان ديد؟ در آواز شب اويزهاي عاشق؟ در چشمان يک عاشق مضطرب؟ در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟ دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند، براي تو نامه بنويسم. و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي. اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم. کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم. مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به دنيا نيايند. مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود.

+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 1:2 توسط دو عاشق يک دل |

 

 

 

مریم تو ...

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 0:1 توسط دو عاشق يک دل |

 

 

چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه. نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه. نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره. نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار. بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره...

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 20:0 توسط دو عاشق يک دل |

برای لحظه های بی تو بودن بی وقفه اشك خواهم ريخت . . .
بی تو . . . قامت نحيف شب بوها، حتی زير باران هم می شكند!
بی تو . . . چه كسی مرا از جاده های غمگين، نجات می دهد؟
بی تو . . . درختی بی برگ و بار خواهم بود!
بی تو . . . فانوس لبخندهايم خاموش می شود!
بی تو . . . دست تنهايم در غبار پيچك ها گم خواهد شد!
بی تو . . . اشك هايم بدرقه راهی نمی شود.
بی تو . . . هميشه تصويرگر بی قراری هايم خواهم بود!
بی تو . . . آسمان دلم با قفس تنگ تفاوتی ندارد!
بی تو . . . هوای چشمانم بارانی است.
بی تو . . . پر از ترس و دلهره ام!
بی تو . . . حتی ماه هم در شب های تنهاييم رغبت نمی كند سری به من بزند!
بی تو . . . تنهايی ام با تمام ابعادش حس می شود!
بی تو . . . اشك هايم غبار لحظه های خاطره ی من و تو را خواهد شست.
بی تو . . . من هر لحظه مانند شهری زلزله زده در حال فرو ريختنم!
بی تو . . . خنده هايم می ميرند!
بی تو . . .
بی تو . . .
بی تو . . .
بی تو . . .
بيا تا با بودنت هيچ وقت طعم تلخ بي تو بودن را نچشم

   بیا تا...

   بیا تا...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 22:24 توسط دو عاشق يک دل |

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 16:13 توسط دو عاشق يک دل |

گناه كردم، گناهي پر از لذت
درآغوشي كه گرم و آتشين بود

گناه كردم، ميان بازواني
كه داغ و كينه جوي و آهنين بود

در آن خلوتگاه تاريك و خاموش
گناه كردم، چشم پر از رازش

دلم در سينه بي تابانه لرزيد
ز خواهش هاي چشم پر نيازش

در آن خلوتگاه تاريك و خاموش
پريشان در كنار او نشستم

لبش بر روي لبهايم هوس ريخت
ز اندوه دل ديوانه ی رستم

فرو خواندم به گوشش قصه ی عشق
تو را مي خواهم اي جانانه ی من

تو را مي خواهم اي آغوش جانبخش
تو را اي عاشق ديوانه ی من

هوس در ديدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پيمانه رقصيد

تن من در ميان بستر نرم
بر روي سينه اش مستانه لرزيد

گناه كردم، گناهي پر از لذت
كنار پيكري لرزان و مدهوش

خداوندا چه مي دانم چه كردم
در آن خلوتگاه تاريك و خاموش

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 14:45 توسط دو عاشق يک دل |

   

اگر قرار بود تنها خودمان را در آغوش بگيريم دستهاي ما را طوري درست مي کردند که فقط دست دوستي در دست خودمان بگذاريم و دستهاي ما را آنقدر بلند نمي ساختند که بتوانيم هر که را که دوست داريم در آغوش بگيريم.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:42 توسط دو عاشق يک دل |

از خدا خواستم تا دردهايم را التيام بخشد.

خداپاسخ گفت:
مخلوق من! هر دردي را درماني است و اين تو هستي که بايد درمان درد ها يت را بجويي.
از خدا خواستم تا جسم ناتوان مرا توانايي بخشد.

خدا پاسخ گفت:
آفريده من آنچه که بايد تکامل يابد روح توست. جسمت تنها قالب گذراست.
از خدا خواستم تا به من صبر عنايت کند.

خدا پاسخ گفت:
بنده قدرتمند من! صبر حاصل سختي است عطا شدني نيست بلکه آموختني است.
از خدا خواستم تا مرا شادي و شعف بخشد

خداوند پاسخ گفت:
نازنيينم من به تو موهبت بسيار بخشيدم شاد بودن با خود توست.
از خدا خواستم تا رنجهايم را کاستي دهد.

خداوند پاسخ گفت:
مخلوق صبورم بهاي رنج تو دوري از دنيا و نزديکي به من است.
از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد

خداوند پاسخ گفت:
پرورش روح تو با تو. اما آراستن آن با من.
از خدا خواستم تا از لذايذه دنيا سرشارم سازد.

خداوند پاسخ گفت:
من به تو زندگي بخشيدم بهره مندي از آن با تو.
از خدا خواستم تا راه عشق ورزيدن را به من بياموزد.

خداوند پاسخ گفت:
اشرف مخلوقات من بالاخره دريافتي که چه از من بخواهي. به خاطر داشته باش که در مسير عشق ورزيدن به من به مقصد دوست داشتن ديگران خواهي رسيد. به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن. کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست. اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت. و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند. باور کن که با او هرگز تنها نيستي. فقط کافيست عاشقانه به آسمان نگاه کني. هر چيزي با چيزهاي ديگر هماهنگ و يگانه است
درختان با خاک... خاک با باد... باد با آسمان... آسمان با ستارگان و همه چيز با همه چيز ديگر و هيچ موجودي بر موجود ديگر برتري ندارد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:31 توسط دو عاشق يک دل |

هميشه دوستت دارم
اي سر چشمه ي محبت
اي عشق واقعي
چگونه ستايشت کنم در حالي که قلبت از محبت بي نياز است
چگونه ببوسمت وقتي که عشقت در وجودم جاري ميشود
بگزار نامت را تکرار کنم. نامت زيباست. دلنشين است
چه داشته اي که اينگونه مرا تلسم کرده اي
من اينگونه نبودم. تو عشق را با من آشنا کردي
تو هواي دلم را با طراوت کردي
زماني که با تو هستم. به آسمان. به بيکران پرواز ميکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پايان راه را نميدانم

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 23:23 توسط دو عاشق يک دل |

قرار گذاشتیم رفیق نیمه راه نباشیم...... یادت هست؟
طاقتم رو به سراشیبی گذاشتم. امیدم را به دستهای مهربانت دوختم. تا مرا از تنهایی در آوری....
چراغ دلم را به آرزوی دیدار تو روشن نگاه داشته ام.
نازنینم! نگذار عابر لحظه های غمگین زندگی باشم....!

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 17:33 توسط دو عاشق يک دل |

منم اونی که تنهاست
گمشده توي غزل هاست
اوني كه تنهاترينه
بي ستاره توي شب هاست
اوني كه دلش شكسته
با نگاه سرد و خسته
اوني كه بي همزبونه
توي اين دنيا كه پسته
منم اونی که خیلی تنهاست

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 14:19 توسط دو عاشق يک دل |

در غریبانه ترین لحظه های تنهایی خویش
           چشمانم را تقدیمت میکنم
   تا هیچ گاه به پاکی عشقمان شک نکنی

دوستت دارم ای بهترینم......

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 23:23 توسط دو عاشق يک دل |

با سکوت خيلي از مشکلها خود به خود حل ميشه
وقتي ميخواي کسي ندونه که عاشقي
وقتي بخواي هيچکس نفهمه دلگيري
وقتي نخواي کسي بدونه ازش بدت مياد
و حتي وقتي که داري تو تنهايي پرپر ميزني
سکوت چقدر ميتونه به آدم کمک کنه
وقتي به وقتش ازش استفاده کنيم
                  اما
      خيلي وقتها
نبايد سکوت کرد و ما سکوت ميکنيم
مثل وقتي که آخرين فرصت و
                         از دست ميديم براي گفتن دوست دارم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 20:31 توسط دو عاشق يک دل |

 

من از سرزميني مي نويسم که هيچ طلوعي در انتظارش نيست.
سرزميني که باران موسيقي ثانيه هايش است و راز بهار همان رازيست که پروانه ها مي کوشند تا آن را بر روي آسمان زيباي دل نگاره زنند....
              ولي پيوسته در حسرت باز شدن پيله ها مي سوزند....
                       مي گويند دل عاشق هميشه به عشق اميدوار است
       من هم تمام اميدم تويي
عمق چشمانم و نگاه بي سويم تورا طلب ميکند، چهره ام از پشت پنجره به دنبال تو سوسو ميکند.... و دستانم تنها به اميد آن که شايد روزي بيايي و اين آرزوي خفته بر روي کاغذ را مچاله نکني مي نويسد:

اي عشق تا بي نهايت پرواز دوستت دارم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 20:0 توسط دو عاشق يک دل |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 21:15 توسط دو عاشق يک دل |

در خلوت تنهاييم
حضور مبهمت و تصوير گنگ نگاهت
مرهمي است بر دردهاي کهنه ي قلبم
       بي تو...
              شب هايم بدون شب گرد عشق
مرگبار ترين شب هاست...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 19:12 توسط دو عاشق يک دل |

کاش مي شد لحظه اي پرواز کرد
حرفهاي تازه را آغاز کرد

 

کاش مي شد خالي از تشويش بود
برگ سبزي تحفه ی درويش بود

 

کاش تا دل مي گرفت و مي شکست
عشق مي آمد کنارش مي نشست

 

کاش با هر دل، دلي پيوند داشت
هر نگاهي يک سبد لبخند داشت


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 12:29 توسط دو عاشق يک دل |

دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد. دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلامش مرا در عشقش غرق مي کند. دلم براي کسي تنگ است که تنم آغوشش را مي طلبد. دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند. دلم براي کسي تنگ است...

 

عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
 عشق يعني در جهان رسوا شدن
 عشق يعني سست و بي پروا شدن
 عشق يعني ديدن بر در دوختن
 عشق يعني در فراقش سوختن
 عشق يعني سوختن يا ساختن
 عشق يعني زندگي را باختن
 عشق يعني قطعه ي شعري نا تمام
 عشق يعني بهترين حسن ختام

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 20:10 توسط دو عاشق يک دل |

 

عزیزم دلت هميشه زندان من است
آتشكده عشق تو از آن من است

آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است

 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 15:56 توسط دو عاشق يک دل |

ميذاري من بسوزم تو هم تماشا کني؟
اگر ديدي لايقم, فکري واسه ما کني

ميذاري بارون بياد از اين چشاي خسته؟
ميدوني مهرت عجيب به دل من نشسته

ميذاري من ببافم با روياهام يه قالي؟
روش بشينيمو بريم جزيره ي خيالي

ميذاري بيام تو قلبت؟ منو تو دلت راه ميدي؟
ديگه غريبه نيستم, به ديوونت جا ميدي؟

ميذاري بگم زلالي مثل خود فرشته؟
اينا رو, رو پيشونيت خود خدا نوشته

ميذاري هر جا باشي منم باشم کنارت؟
خواب تو رو ببينم, بيام تو روزگارت

ميذاري من خيالم از همه راحت باشه؟
با ديگران بودنت قد يه صحبت باشه

ميذاري حسودي کنم حتي به فيلم و تصوير؟
به کسي که دوستت داشت تو هم نداشتي تقصير

ميذاري تو رو بدزدم بريم يه جاي خلوت؟
فقط من و تو باشيم, يه ساحل و يه نيمکت

ميذاري بگم نگاهت, رنگين کمونو مات کرد؟
قسمت چه جوري منو ديوونه ي چشات کرد

ميذاري برم رو ابرا با بال عاشق باد؟
بگم چه خوب شد خدا تو رو برام فرستاد

ميذاري بگم که چشمات يعني خود معجزه؟
اومدنت نعمته, يه هديه, يه جايزه

ميذاري اين بار ديگه به ادما راست بگم؟
از تو و جادوي تو هرچي دلم خواست بگم

ميذاري برات بيارم باغ گل بنفشه
شهرامونو پيش هم بذارمش تو نقشه

ميذاري بيشتر از من کسي برات نميره؟
قول ميدي که تو قلبت کسي جامو نگيره؟

ميذاري پرپر بشم واسه يه بار ديدنت؟
غنچه ها رو وا کنم براي خنديدنت

ميذاري بگم که کم کم تموم ميشه طاقتم ؟
مي خوام بيام کنارت, منتظر فرصتم

ميذاري بيام فدات شم؟ ميذاري بگم ديوونم؟
اگه لايق تو باشم, ميذاري پيشت بمونم؟

ميذاري غصه هاتو با مژه هام پاک کنم؟
حرير روياهاتو, با بوسه نمناک کنم

ميذاري برات بميرم؟ ميذاري به پات بسوزم؟
ميذاري با عشق تو سفيد شه رنگ روزم؟

ميذاري مثل عروسک با يه نگاه معصوم
کنج اتاقت باشم بي سر و صدا و اروم؟

ميذاري با ياس و مريم برات کلبه بسازم؟
من تو رو داشته باشم, از همه بي نيازم

ميذاري کنار چشمه, تو رو اب ببينم؟
ميذاري تا دنيا دنياس من تورو خواب ببينم؟

ميذاري افسانمون تو همه جا بپيچه؟
دنيا بايد بدونن, زندگي بي تو هيچه

ميذاري بگم که برفا به هواي تو سفيدن؟
نباشي پروانه ها به شمعها دل نميدن

ميذاري چراغوني شه دفتر خاطراتم؟
ميذاري بگم هميشه, هر جا بري باهاتم؟

بذار با داشتن تو به عشق تو زنده شم
پيش چشاي نازت اب شم و شرمنده شم

بذار که ثابت کنم از من ديوونه تر نيست
هيچکسي از عشق من تو دنيا بي خبر نيست

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 14:5 توسط دو عاشق يک دل |